失去的記憶(波斯語)

episode 5^^


...فیلیکس از اون محل دور شد
.تمام مغازه ها رو میگشت تا تلفنی پیدا کنه
.چند ساعت طول کشید ولی هنوز تلفنی پیدا نکرد
.به گل فروشی رسید. وارد مغازه شد
سلام خانم ببخشید شما تلفن دارین؟-
سلام پسر کوچولو بله داریم. بزرگتر همراهت نیست؟-
نه...میخوام به مامانم زنگ بزنم که بیاد دنبالم-
خیله خب...بیا میتونی زنگ بزنی-
.فیلیکس نفس عمیقی کشید و شماره رو وارد کرد
هر بوقی که تلفن میخورد استرس فیلیکس بیشتر میشد. تااینکه مادر
:هان جواب داد
الو...بفرمایین-
ا..الو..سلام منم فیلیکس...میشه بیاید دنبالم؟-
فیلیکس تویی چجوری زنگ زدی...مگه کجایی؟-
.گل فروشی کیریستین-
.اونجا چیکار میکنی؟میدونی اگه بفهمن اونجایی چه اتفاقی میوفته-
.لطفا همین الان برگرد پرورشگاه
خانم خواهش میکنم از پرورشگاه فرار کردم تا شما ازم مراقبت کنین-
.خواهش میکنم
.باشه الان میام فقط باید به آقای چو خبر بدم-
.تلفن رو قطع کرد و منتظر موند تا خانم لیندا(مادر هان)برسه
.چند دقیقه گذشت ولی خبری از خانم لیندا نبود
فیلیکس روی صندلی نشسته بود. ناامید شده بود. از گل فروشی بیرون اومد تا برگرده پرورشگاه که یهو صدای بوق ماشینی رو
.شنید،خانم لیندا بود
...کجا داری میری؟مگه خودت نگفتی بیام دنبالت-
.خودتونین..فکر کردم دیگه نمیاین. خواستم برگردم پرورشگاه-
سوار شو-
فیلیکس سوار ماشین شد و خانم لیندا ازش پرسید:حالا برای چی اومدی اینجا اونم بدون اجازه؟
خواستم بیامو بگم که.....میخوام..میخوام پیشتون زندگی-
کنم....میشه؟
چی...معلومه که میشه. میدونی هان اینو بشنوه چقد خوشحال میشه-
اول باید با آقای چو تماس بگیرمو همه چیرو بهش بگم بعد میریم
...سراغ کارای تو
فیلیکس با تعجب پرسید:کارای من؟
آره. برای اینکه تو رو به فرزندی قبول کنیم باید اینکارارو انجام بدیم-
 میریم پیش آقای چو و رضایت میدی که بچمون بشی بعد
برگه ای رو که میده رو میبریم ثبت احوال و شناسنامتو تغییر میدیم
شناسنامه و اون برگه رو میبریم جایی که رضایت بدن که تو قانونی
.بچمون شدی
و در آخر تو بچمون میشی و هر ماه برای چک کردن وضع زندگیت میان بازرسی....فیلیکس صدامو میشنوی؟
لیندا از آیینه نگاه کرد که فیلیکس خیلی آروم خوابش برده. لبخندی
...زد و گفت:به خونوادت خوش اومدی

...ادامه دارد

  — — — — — — — — — —
 https://t.me/skzology💫کانال تلگرام ما

Felix粉絲常讀作品